همه هیچ شدند و تو یگانه ماندی......
بارالها!
روزشمار زندگانی را که نظر افکندم جز معرفت چیزی لابه لای خاطراتت نیافتم...
در ازدحام و انزوا/از تنگناها تا شاهراه های زندگی/ تنها تو را کنار خود یافتم
هر ثانیه ام تکرار توست...خداوندا وقتی نگذاشتی لحظه ای تنها بمانم،چگونه بی یاد تو با دیگران بر جا بمانم؟؟!!!
ماندی،دردهایم قسمت کردی،لحظه هایم ساختی,بودنت رنگ عشقی بر بوم دل پاشید و ماندنت باران عاشقی بر کوچه پس کوچه های هستی...
خداوندا
من یاد گرفتم همه را دوست بدارم و حتی بس بیش از این،عاشقانه دوست بدارم
من از تو یاد گرفتم همه انسان ها بسی با ارزشند و همه بر در عالم نقشی از خود می زنند.
من از تو یاد گرفتم ار بدی هست،نور نیکی بسی گسترده است و من یاد گرفتم وسعت دید دلم افزون و افزون تر کنم،
همه چیز ببینم،بشنوم،بدی هاشان قاب دیوار نکنم و خوبی ها به زیر خاک
همه را فرصت میدهی پروردگارا،تو همانی که تار و پود<بخشش>را با حوصله بافته ای
و چه خوبی،تو ای بهترین...
من از تو یاد گرفتم تک تک عالم خلقت،همه موجودات را عاشقانه،تا نهایت دوست بدارم

دلـــــتــــنــــگــــــی پــــــیــــچـــیـــــــــده نــــــیــــســــــتــــــــ . . . !