خدایا ! مرا که بی " تو " ، " من " نمی شوم ، در پناه خود گیر ...
بدن رنجورم را که به هوای صعود به قلهء عبادت" تو " برسجدهء " تو " نهاده ام ،
عذاب مده و از خود مران ،
بگذار تا رخسار زیبایت را ، مشتاقانه زیارت نمایم ، درهای رحمتت را به روی سیاهم ،
مبند ،
که منور با انوار رحمت و بخشایش " تو " گردد .
*******
زبانم که به حمد و ثنای " تو " گویا شده ،
فرو مبند ،
گوشهایم که به آهنگ خوش الحان پرندگان و تمامی موجوداتی که آفریده ای ،
و صبحگاهان از ترنم صدای آنان در حال حمد و ثنای " تو " ،
دل خوش دارند ،
مبند ،
******
آن هنگام که فرشتگانت به بارگاه با عظمتت فرود می آیند ....
آن هنگام که دعای بنده ی گنهکاری را استجابت می کنی ،
آن هنگامی که خودت به تنهائی و بیکسی مظلومان می گریی ،
آن هنگام که انوار آسمانیت قلب بندگان راستینت را منور می کند ،
آن هنگام که شهدا را در عرش به میهمانی می خوانی ،
مرا پیش از آنکه اثری و نشانی ،
از وجودم نباشد
تا تو را با بهترین کلام ، ستایش کنم ... دریاب
******
با وجود تمامی ناملایماتی که از ابتدای زندگیم با آنها درگیرم ،
نمی دونم چرا هر چه این سختیها شدت پیدا می کنه ،

دلـــــتــــنــــگــــــی پــــــیــــچـــیـــــــــده نــــــیــــســــــتــــــــ . . . !